close
تبلیغات در اینترنت
داستان,قصه های زیبا,داستان های کوتاه,داستان های دینی,حکایت های مذهبی

درباره سایت درباره سایت
عشاق امام نقی {ع}
سعی کردیم در این وبلاگ مطالب مذهبی را به صورت ساده قابل فهم و کوتاه به همراه سرگرمی های خارج از بحث قرار دهیم تا مطلب برای جوانان شیعه خسته کننده نباشد. هدف این وبلاگ نشر معارف اهل بیت {ع} لذا از دوستانی که مایل هستند در این راستا به ما کمک کنند استقبال می شود. انشاءالله که بتوانیم نقشی در نشر معارف اهل بیت رسول الله {ص} داشته باشم

موضوعات موضوعات

ویدیو کلیپ

مذهبی

کلیپ های شیعه

جالب و خنده دار

مداحی تصویری

تصاویر

خنده دار

تصاویر علما

تصاویر مذهبی مختلف

تصاویر معنی دار

مطالب مختلف

معرفی سایت های مفید

نکات

اخبار

مداحی

جواد مقدم

فایل صوتی

صدای شیعه

مدل های سه بعدی اماده

خانه و ساختمان


آرشیو آرشیو

فروردين 1395

اسفند 1394

بهمن 1394

آذر 1394

آبان 1394

مهر 1394

تير 1394

بهمن 1393

دی 1393


کدهای اختصاصی کدهای اختصاصی

جستجوگر پیشرفته سایت





پنج داستان زیبا از پیامبر اکرم {ص}

پنج داستان زیبا از پیامبر اکرم {ص}

بسم الله الرحمن الرحیم

(1) لبخند پيامبر صلى الله عليه و آله  

روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، به طرف آسمان نگاه مى كرد، تبسمى نمود. شخصى به حضرت گفت :
يا رسول الله ما ديديم به سوى آسمان نگاه كردى و لبخندى بر لبانت نقش بست ، علت آن چه بود؟
رسول خدا فرمود:
- آرى ! به آسمان نگاه مى كردم ، ديدم دو فرشته به زمين آمدند تا پاداش ‍ عبادت شبانه روزى بنده با ايمانى را كه هر روز در محل خود به عبادت و نماز مشغول مى شد، بنويسند؛ ولى او را در محل نماز خود نيافتند. او در بستر بيمارى افتاده بود.
فرشتگان به سوى آسمان بالا رفتند و به خداوند متعال عرض كردند:
ما طبق معمول براى نوشتن پاداش عبادت آن بنده با ايمان به محل نماز او رفتيم . ولى او را در محل نمازش نيافتيم ، زيرا در بستر بيمارى آرميده بود.
خداوند به آن فرشتگان فرمود:
تا او در بستر بيمارى است ، پاداشى را كه هر روز براى او هنگامى كه در محل نماز و عبادتش بود، مى نوشتيد، بنويسيد. بر من است كه پاداش ‍ اعمال نيك او را تا آن هنگام كه در بستر بيمارى است ، برايش در نظر بگيرم .(1)


(2) نوبت را رعايت كنيد! 

روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در حال استراحت بود، فرزندشان امام حسن عليه السلام آب خواست ، حضرت نيز قدرى شير دوشيد و كاسه شير را به دست وى داد، در اين حال ، حسين عليه السلام از جاى خود بلند شد تا شير را بگيرد، اما رسول خدا صلى الله عليه و آله شير را به حسن عليه السلام داد.
حضرت فاطمه عليهاالسلام كه اين منظره را تماشا مى كرد عرض كرد:
- يا رسول الله ! گويا حسن را بيشتر دوست دارى ؟
پاسخ دادند:
- چنين نيست ، علت دفاع من از حسن عليه السلام حق تقدم اوست ، زيرا زودتر آب خواسته بود. بايد نوبت را مراعات نمود.(2)


(3) گريه پيامبر صلى الله عليه و آله ! 

رسول خدا صلى الله عليه و آله شبى در خانه همسرشان امّ سلمه بود. نيمه شب از خواب برخاست و در گوشه تاريكى مشغول دعا و گريه زارى شد.
امّ سلمه كه جاى رسول خدا صلى الله عليه و آله را در رختخوابش ‍ خالى ديد، حركت كرد تا ايشان را بيابد. متوجه شد رسول اكرم صلى الله عليه و آله در گوشه خانه ، جاى تاريكى ايستاده و دست به سوى آسمان بلند كرده اند. در حال گريه مى فرمود:
خدايا! آن نعمت هايى كه به من مرحمت نموده اى از من نگير!
مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و حاسدانم را بر من مسلط مگردان !
خدايا! مرا به سوى آن بديها و مكروههايى كه از آنها نجاتم داده اى برنگردان !
خدايا! مرا هيچ وقت و هيچ آنى به خودم وامگذار و خودت مرا از همه چيز و از هر گونه آفتى نگهدار!
در اين هنگام ، امّ سلمه در حالى كه به شدت مى گريست به جاى خود برگشت . پيامبر صلى الله عليه و آله كه صداى گريه ايشان را شنيدند به طرف وى رفتند و علت گريه را جويا شدند.
امّ سلمه گفت :
- يا رسول الله ! گريه شما مرا گريان نموده است ، چرا مى گرييد؟ وقتى شما با آن مقام و منزلت كه نزد خدا داريد، اين گونه از خدا مى ترسيد و از خدا مى خواهيد لحظه اى حتى به اندازه يك چشم به هم زدن به خودتان وانگذارد، پس واى بر احوال ما!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
- چگونه نترسم و چطور گريه نكنم و از عاقبت خود هراسان نباشم و به خودم و به مقام و منزلتم خاطر جمع باشم ، در حالى كه حضرت يونس ‍ عليه السلام را(3) خداوند لحظه اى به خود واگذاشت و آمد بر سرش آنچه نمى بايست !(4)


(4) رعايت حجاب در نزد نابينا! 

امّ سلمه نقل مى كند:
در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بودم . يكى از همسرانش به نام ميمونه نيز آنجا بود. در اين هنگام ، ابن امّ مكتوم كه نابينا بود به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله به من و ميمونه فرمود:
- حجاب خود را در برابر ابن مكتوم رعايت كنيد!
پرسيدم :
- اى رسول خدا! آيا او نابينا نيست ؟ بنابراين حجاب ما چه معنى دارد؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
- آيا شما نابينا هستيد؟ آيا شما او را نمى بينيد؟
زنان نيز بايد چشمانشان را از نامحرم ببندند.(5)


(5) بد خلقى فشار قبر مى آورد! 

به رسول خدا صلى الله عليه و آله خبر دادند كه سعد بن معاذ فوت كرده . پيغمبر صلى الله عليه و آله با اصحابشان از جاى برخاسته ، حركت كردند. با دستور حضرت - در حالى كه خود نظارت مى فرمودند - سعد را غسل دادند.
پس از انجام مراسم غسل و كفن ، او را در تابوت گذاشته و براى دفن حركت دادند.
در تشييع جنازه او، پيغمبر صلى الله عليه و آله پابرهنه و بدون عبا حركت مى كرد. گاهى طرف چپ و گاهى طرف راست تابوت را مى گرفت ، تا نزديكى قبر سعد رسيدند. حضرت خود داخل قبر شدند و او را در لحد گذاشتند و دستور دادند سنگ و آجر و وسايل ديگر را بياورند! سپس با دست مبارك خود، لحد را ساختند و خاك بر او ريختند و در آن خللى ديدند آنرا بر طرف كردند و پس از آن فرمودند:
- من مى دانم اين قبر به زودى كهنه و فرسوده خواهد شد، لكن خداوند دوست دارد هر كارى كه بنده اش انجام مى دهد محكم باشد.
در اين هنگام ، مادر سعد كنار قبر آمد و گفت :
- سعد! بهشت بر تو گوارا باد!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
- مادر سعد! ساكت باش ! با اين جزم و يقين از جانب خداوند حرف نزن ! اكنون سعد گرفتار فشار قبر است و از اين امر آزرده مى باشد.
آن گاه از قبرستان برگشتند.
مردم كه همراه پيغمبر صلى الله عليه و آله بودند، عرض كردند:
يا رسول الله ! كارهايى كه براى سعد انجام داديد نسبت به هيچ كس ‍ ديگرى تاكنون انجام نداده بوديد: شما با پاى برهنه و بدون عبا جنازه او را تشييع فرموديد.
رسول خدا فرمود:
ملائكه نيز بدون عبا و كفش بودند. از آنان پيروى كردم .
عرض كردند:
گاهى طرف راست و گاهى طرف چپ تابوت را مى گرفتيد!
حضرت فرمود:
چون دستم در دست جبرئيل بود، هر طرف را او مى گرفت من هم مى گرفتم !
عرض كردند:
- يا رسول الله صلى الله عليه و آله بر جنازه سعد نماز خوانديد و با دست مباركتان او را در قبر گذاشتيد و قبرش را با دست خود درست كرديد، باز مى فرماييد سعد را فشار قبر گرفت ؟
حضرت فرمود:
- آرى ، سعد در خانه بداخلاق بود، فشار قبر به خاطر همين است !(6)

---------------------------------------------



برچسب ها : داستان قصه های زیبا داستان های کوتاه داستان های دینی حکایت های مذهبی
ارسال شده در : جمعه 10 بهمن 1393 - توسط : حسین
بازدید : 106 بار دسته بندی : نظر دهيد! [ ]

مرتبط باموضوع :



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تبليغات تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

عشاق امام نقی {ع} عشاق امام نقی {ع}

عشاق امام نقی {ع} در فیس بوک

فید برنر عشاق امام نقی {ع}

آر اس اس


ورود کاربران ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضویت سریع عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

پیوند ها پیوند ها'

تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک

رز بلاگ رز بلاگ رز بلاگ رز بلاگ

پارک مغز

مقتدر مظلوم

وبسایت جامع قرانی ایکا

هیئت روضة الحسن (ع) لاهیجان

به سوی ظهور

وبسایت رسمی مسجد کوفه

مذهبی دانلود

علمدار کربلا

کتابخانه شیعه

سایت رسمی ایت الله سیستانی

مسجد ابولفضل {ع}

عکس های کمیاب مذهبی

بهترین وبلاگ مذهبی

بروزترین وبلاگ فرهنگی مذهبی

اسلام شیعه

وبلاگ مذهبی مقداد قربانی

وبلاگ مذهبی اهل نور

قائمیه

بیت الاحزان

آخرین مطالب ارسال شده

کاربران کاربران

حسین سلیمانی

hamed












Copyright © 2012 - Allright Reserved - Template Designer SkyDesign - Powered By rozblog.com - مترجم قالب تيم طراحان قالب رزبلاگ